وباز هم تو .....
خیلی زود داری بزرگ میشی حتی گاهی اوقات باورم نمیشه فرشته ای مثل تو رو دارم پارمین گلم عشقم نفسم هر چی میگذره به تو وابسته تر میشم نمیدونم این خوبه یا بد ولی گاهی اوقات از این همه وابستگی میترسم ...... بارها و بارها گفتم و باز هم میگم که خیلی خیلی دوست دارم عشقم 
خوب دیگه بسه زیاد احساساتی نشیم واز کارهای این روزای تو بگم :
عین یه موش کوچولوی زبل چهار دست وپا میری
همه جا دنبالمی
گاهی اوقات از یه جاهایی سر در میاری که کلی منو میخندونی
وقتی یه اهنگ شاد میشنوی کلی خودتو تکون میدی که مثلا داری میرقصی از دیروز یعنی 19 اردیبهشت هم یاد گرفتی بای بای میکنی الهی من قربون اون دستای کوچولوت برم ولی گاهی اوقات دیگه کلافه میشم مخصوصا وقتی میای تو اشپزخونه
چون به همه چی دست میزنی و من نگرانم که خدای نکرده این الودگی بهت اسیبی برسونه چون شما عادت داری انگشت شست چپتو میمکی
با این اوضاع واحوال روزی هزاااااااار بار دستاتو میشورم راستی اینو هم بگم که دیگه با گرفتن مبل یه جند قدمی راه میری البته بیشتر رو نوک انگشتات وووی من قربون اون انگشتای کوچولوت 



وباز هم تو .....
